ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

154

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

زمام امارت را بگير . فرمان عزل نوح را هم براى او فرستاد همچنين فرمان امارت شخص حسين بن افشين . فرزند افشين با عده كم از اتباع خود و سلاح كم نزد نوح رفت و گمان مىكرد كه خود امير و نوح معزول است . چون رسيد نوح او را گرفت و بند كرد و نزد عبد الله بن طاهر فرستاد . عبد الله هم او را نزد معتصم روانه كرد . چون او رسيد معتصم دستور داد كه افشين را براى بازپرسى و مواجهه حاضر كنند . او را نزد عبد الملك الزيات وزير معتصم بردند . در آنجا ابن ابى دؤاد ( قاضى القضاة ) حاضر بود . همچنين اسحاق بن ابراهيم و گروهى از اعيان علاوه بر آن دو شخص حضور داشتند . بازپرس او ابن الزيات ( وزير ) بود . دستور داد مازيار حاضر شود . همچنين مرزبان بن بركش ( در طبرى تركس آمده ) كه او يكى از پادشاهان سغد بود . دو مرد ديگر از مردم سغد همراه او بودند . محمد بن عبد الملك آن دو مرد سغدى را نزديك خواند و پرسيد هر چه بر سر شما آمده بگوييد . هر دو لخت شدند . و تن خود را كه استخوان بىگوشت بود نشان دادند . وزير افشين پرسيد آيا اين دو مرد را مىشناسى ؟ گفت : آرى اين يكى مؤذن و آن ديگرى امام است هر دو در شهر اشروسنه مسجد ساختند و من بهر يكى از آن دو صد تا تازيانه زدم ( كه گوشت تن آنها زايل شد ) زيرا من با پادشاه سغد پيمانى بسته بودم كه نگذارم كسى مسجد بسازد و مردم را در دين خود آزاد بگذارم اين مردم بر يك بتخانه هجوم بردند . بتها را بيرون انداختند و آن معبد را مسجد نمودند و من آنها را كيفر دادم . ابن الزيات از او پرسيد : آن كتابى كه نزد تو هست با جواهر مرصع شده چيست ؟ كه مشتمل بر كفر و انكار خداوند است ؟ گفت : آن كتاب حاوى آداب عجم است كه از نياكان خود به من ارث رسيده است اگر هم كفر داشته باشد من بكفر آن عمل نمىكنم بلكه فقط پند و ادب آن را مىپسندم و به كار مىبندم . آن كتاب از